پارادایم ستیز با عقاید
تقویت پارادایم « ستيزه جويي با عقايد » در نظام نوین جهانی
نویسنده: سيدتقي كمالي
امروزه بيش از گذشته شاهد هجمه هاي فراوان عليه عقايد و باورهاي مردمي توسط گروهك ها و دول جهاني هستيم، هرچند دير زماني است كه مقابله با اعتقادات و مسلك ها و نفوذ درون بنيان هاي ديني و فكري براي تخريب و براندازي پابرجاست، اما شاهد شكل گيري و تقويت سلسله برنامه هاي منظم و سازمان يافته براي در هم افكندن افكار و باورهاي ديني و ملي از سوي مناديان صلح با تمسك به خشونت هستيم.
با نزديك شدن به روند جهاني شدن كه بدون هيچ ترديدي آتيه پيش روي نظام جهاني نظاره گر آن خواهد بود، برخي مغلطه ها در قالب طرح و برنامه در دستورالعمل كشورهاي به اصطلاح متجدد قرار مي گيرد كه به نوعي در جست و جوي انهدام دول ياغي و سركوب ترور و تهاجم هستند، اما اين موج منفي نگري و نگريستن به مسايل بين المللي در هاله ابهام نه تنها مؤثر واقع نمي شود بلكه روند جهاني سازي بر بستر صلح خشونت آميز را بيش از پيش تقويت مي كند.
عقايد و باورهاي ملي و مذهبي كليه جوامع جهاني بنابر آيين ها و فرهنگ هاي متنوع كه ره آورد و شاخص تمدن هاي جهاني هستند همه بايد مورد احترام واقع شده و عرصه سلايق و عقايد را به سخره نگرفت چه بسا كه به آن حمله ور شد، اما رويه اي كه براي تقويت پايگاه قدرت خود خواستار مهار آرا و انديشه هاست نخواهد توانست موجب تعامل بين المللي در شكل گيري نظام جهاني بر اساس مساوات درسايه امنيت پايدار شود زيرا كه چنين مدعي، اصل مساوات و توازن را نمي تواند بپذيرد و به دنبال به انزوا كشاندن توانمندي هاي قابل بروز براي پاك سازي موانع احتمالي و مقابله با پيدايش رقيب سرسخت است، نكته اي كه جهان تك قطبي حاضر به خود مي بيند.
بدون هيچ ترديدي هجمه هاي اخير صورت گرفته به اصول و مباني اعتقادي مسلمانان بر مبناي مقابله و ستيز با عقايد امت مسلمان است و اغراضي چون آتش افروزي، ايجاد تفرقه و دشمن سازي.
ابر قدرتي كه در نزديك به نيم قرن تخاصم با همتاي شرقي خود خواب و بيداري را در بيم و هراس گذراند و به تجهيز تمامي اركان نظامي،اقتصادي و سياسي براي مقابله توفنده پرداخته است در نبود رقيب ديرين خود به سمت فرضيه سازي دشمن و شعار “ با ما يا بر ما ” گراييده و اينگونه است كه شاهد رويكردي جديد در نظام سلطه هستيم:
پارادايم ستيز با عقايد.
نظام سلطه جهاني در عصر حاضر و با ورود به هزاره سوم ميلادي در كنار حربه هاي نظامي و توان جدال جهاني شعله تخاصم را با حمله به كشورهاي افغانستان و عراق برافروخت تا قدم اول را محكم برداشته و سال هاي آغازين هزاره را با يك عرض اندام استوار به جولان در آورد.
با اين وصف نبايد پنداشت كه جنگاوري و پيكار مسلحانه به پايان رسيده است ولي بايد به خوبي به ماهيت يك فضاي فكري مهم در سياست نظام جهاني پي برد كه كاريكاتور وار عضوي از آن متورم گشته وسعي بر سرايت توهم خود به ساير را دارد، هراس نسبت به گروه هاي ساختگي و عناصري غير واقعي وبدين شكل همگان را از موجودي عجيب و وحشتناك بيم مي دهد، در حالي كه تمامي اين مسايل در خط سير راهبرد غير عقلايي و بر اساس بنيان هايي است كه سستي آن ها در گذر زمان به وضوح نمايان مي شود.
مناسباتي كه امروزه به دنبال انذار دادن به جهانيان و فرا خواندن آنان در مشاركت براي انهدام واهمه بين المللي براي جلو گيري از وقوع چيزي فاجعه آفرين است، يك نوع بد بيني نسبت به عقايد را ترويج مي دهد كه البته با فطرت غالب انسان ها سازگار نيست.
در ميان عقايد، اعتقادات اسلامي با استقبال يك و نيم ميلياردي جهانيان آشكارا آتيه نظام جهاني را به سوي خود معطوف نموده و بنابر اصول اعتقادي، شريعت اسلام يكتا منادي سعادت بشري است و با كفر و شقاوت به مقابله برخاسته و همگان را به دوري جستن از طاغوت فرا خوانده است و رحمت و مودت رابراي ايمان آوردگان بشارت داده و سراسر نور و مهرباني است، به گونه اي كه فطرت حقيقت جوي انسان ها به سوي آن مجذوب شده و سير فزاينده اسلام خواهي را در ميان ملل جهان به راه انداخته است.
از نگاه نظام سلطه وجود عقايد برتر و متمايز سلب كننده منافع و تهديد جدي بر كليه راهبردها و برنامه هاي قدرت مداري است و همين موضوع منجر به اتخاذ رويكرد ستيزه جويانه شده است.
پارادايم ستيز با عقايد در خصوص اسلام به هر روش و عملي كه موجب تفرقه و سوء ظن در ميان مذاهب اسلامي و بد گماني بين المللي نسبت به اعتقادات آنان شود، همت مي گمارد. ضمن آن كه با اين شيوه ميزان بردباري وتعصب جهان اسلام را مي سنجد تا از روزني براي رسوخ و انهدام آن بهره گيرد. بيداري و هوشياري مسلمانان و هشدارها و رهنمود هاي رهبران ديني و سياسي لزوم بصيرت و قدرت تحليل را خصوصا در شرايط فعلي بيش از پيش مورد تاكيد قرار مي دهد.
در نهايت بايد دانست نظام سلطه بنابر پارادايم ستيز با عقايد برخورد و تضاد بين المللي را براي فرو پاشي تهديد ها ي پيش روي به كار بسته و عاري سازي كره خاكي از هرگونه مخالفت با سياست هاي قدرت مطلق جهاني را مدنظر قرار داده است، تفكري بي ريشه براي افزايش حدود يكه تازي كه با اصل طبيعت همخواني ندارد و قطعا شاهد آن خواهيم بود كه هرگز يك قطب مطلق در نظام جهاني به حيات دير پايي كه براي خود متصور ساخته دست نخواهد يافت.
